|
ღکافه زیر دریاღ |
|
خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند,بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیست |
به نام معبود تابستان و عشق و دلبستگی بی خبرت نذارم شمعدونیمون دیروز یه گل صورتی داد انقد بهت سلام رسوند که راستش از حسودیم فقط یه کمشو پاشیدم رو نامه گفتم اگه همه رو برات بگم،یادت می ره کی اصل نامه رو نوشته اون یا من ؟ خلاصه که هنوز همون دخترکم همونی که اگه تو جنگل زندگی که آدما همهء درختاشو بریدن و جاش برجای بلند کاشتن دستمو از تو دستای مهربونت رها کنی راهشوهمیشه گم میکنه بی فانوس چشمات دخترک کجا رو داره بره جز هیچ از دور یک کهکشون ستاره ء پر نور رنگِ دوست دارم با یه سبد آرزوی کال رنگِ انتظار با یه دنیا گل پونه هایی که روش حک شده منتظرتم واست می فرستم یه آسمون کبوتر از اونا که چون عاشقن هر چی آزادشون کنی بازم بر میگردن تو قفس پیش صاحبشون به نشونه ء پیمان سبزی که زیر کاج ِ بلند اولا بستیم واست میفرستم دلم میخواد یه سبد پُر نارنج بذارم جلوی اسم ِ قشنگت که هیچ وقت غبار رنج رو چشمای نازت نشینه تو قفس ِ دلم هنوز دو تا قناری ِ عاشق به یاد عشقم دارن نغمهء غم انگیز می خونن یه نی لبک پُر ِ آوازای محلی پرستو های مهاجر فدای اولین کلامی که واسه جواب نامَم میدی اگه ندی هم فدای لحظه های سکوتت .



+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:10 توسط Elnazzzzz |
غمگینمو تنها، به خلوت شبها ، شکسته دلم را ، جدایی تو چو شعله ء لرزان ، چو آتش سوزان شرر زده بر جان جدایی تو نه برق امیدی، نه نور نویدی ، نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر ، فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم عشق تو شد چون دام بلا کرده پریشان حال مرا ، چه چاره کنم با جدایی تو در آتش آخر دو دیده بِراهم ، که بی تو ا سیره سکوت شبم بیا به کنارم ، ببین شب تارم بیا که دگر جان بوود به لبم آتشی زدی در دل من ، بخدا از برای دلم شده درد و بلا ، جدایی تو نشسته به راه تو نگران ، بهار جهان بی تو گشته خزان نه برق امیدی، نه نور نویدی ، نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر ، فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم غم داره قلب منو تو سینه ویرون میکنه اشک من دامنمو ستاره بارون میکنه بس که گریه کردم اشکی برام نمونده قلب نا امیدم حالا تنها مونده اونکه با قلب بلا دیده ء من اومدو وعده ای از وفا گذاشت رفت که برگرده ، رو عهدش پا گذاشت ای خدا کاسه ء صبرم سر اومد شب شدو دوباره یارم نیومد میشینم تا یکی پیغوم بیاره 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:25 توسط Elnazzzzz |
| ||||||